«ملی- مذهبیها» گروهی که گویا ملت را گم کرده‌اند و مذهب را چسبیده‌اند! اگر این‌…

‫«ملی- مذهبیها» گروهی که گویا ملت را گم کرده‌اند و مذهب را چسبیده‌اند!

اگر این‌ها ملی‌اند و به گذشتههای تاریخی و باستانی ایران اهمیّت می‌دهند، چه گونه تاکنون هیچ قدمی در مورد به زیر آب رفتن پاسارگاد و آرامگاه کورش کبیر برنداشته و هیچ اعتراضی حتا سبک و کمرنگ هم ازخود بروز نداده‌اند؟

محمدعلی مهر آسا

این اصطلاح به دستهای از مردمان سیاست ورز و نه سیاستمدار، گفته می شود که نام گروه، سابقهای در تاریخ سیاسی و یا سیاست تاریخی ایران ندارد؛ و مربوط به دورهی پس از انقلاب اسلامی است. آنهم زمانی که آقای خمینی تمام گروههای مخالف استبداد پادشاهی را که در انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی نقش داشتند و سبب پیروزی انقلاب و رسیدن حضرت امام به خلافت شده بودند، از صحنه بیرون کرد.

آقای خمینی در زیر آن درخت سیب کذائی در پاریس، وعدههای بی‌شمار درمورد آزادی افراد و احزاب وچه و چه…داد. اما زمانی که به ایران آمد همان خصلت آخوندی و دینیی خویش را پی گرفت و اصل خویش را بازیافت و استبداد دین اسلام را به درستی و روشنی درایران پیاده کرد… به این طریق که نخست جبهه ملی ایران را باحکم ارتداد ازکارانداخت و خانه نشین کرد؛ بعد سراغ مجاهدین خلق رفت؛ و سپس از پس کمونیستهای گوناگون و متفرق برآمد و آنگاه به خدمت نهضت آزادی رسید؛ و سرانجام حزب توده را که تا آخرین لحظه مجیز امام و انقلاب اسلامی می گفت و با اطلاعاتی که اعضایش ازدرون سازمانها داشتند دیگران را لَو داده بودند، تارومار کرد.

به این ترتیب آیت الله خمینی حکومتی مذهبی برهمان روش آمال و آرزوی خود برپا ساخت و جاهطلبی خود را اقناع کرد. بدیهی است به هنگام یکدست شدن، دیگر درون این حاکمیّت اغیار وجود نداشت؛ و هرچه بود، شیفتگان دین اسلام و مجیزگویان حضرت امام بودند و در عشق چنان مستغرق، که به هنگام نام بردن از او سه صلوات هم درمی کردند. خانمها و آقایانی که بعدها به نام و فورم اصلاحطلب عرض اندام کردند، همه درآن خلافتی که آقای خمینی درغیاب نیروهای ملی و چپ و در یک کلام میهن پرستان بنانهاده بود، دررأس کاربودند و مهرههای مهم و کلیدی شده و علیه میهنپرستان موضعی کاملاً خصمانه گرفته بودند. اززمان خلع بنی صدر، راهها از هم جدا شد و ایرانیان صحنهی انقلاب، در سه دستهی کاملاً متمایز قرارگرفتند.

۱- دسته سربازان امام زمان و هواداران مطلق ولایت فقیه که در آئینشان اسلام برتراز هر میهن و منافع میهنی بود و کلام خمینی برایشان تفاوتی با آیات قرآن نداشت و اصولاً مدعی بودند که برای نجات اسلام قیام کرده اند نه مردمسالاری. قطعاً اینان نیز با تأسی به امام، معتقدبودند:«مابرای خربزه انقلاب نکرده ایم؛ اقتصاد مال خر است؛ این دکترها بروند گم شوند، همین بچه‌های حوزه، ۶ ماه درس بخوانند دکتر میشوند و…»

۲- دسته دوم کسانی بودند که درد دین نداشتند؛ دنیای روشن را به خاطر آخرت تاریک و موهوم فنا نمی کردند؛ و باورشان به آزادی و مردمسالاری بیش از گرایش به اسلام بود. اینان بدون رد هر دین و مذهب، سکولار و معتقد بودند که ایرانیان برای نجات ازاستبداد و رسیدن به آزادی برخاستند و با شاه مبارزه کردند؛ وگرنه در رژیم گذشته نیز دین درخطر نبود، بلکه برعکس خیلی هم منزلت داشتو حتا شاه حاجی هم شده بود. مردمان این دسته، بادیدن نشانیهای استبداد و فاشیسم دینی، و با شنیدن فریاد امام که گفت:«بشکنید این قلمها را…» افق تاریک را دیدند؛ و چون دوباره آزادی به محاق رفته بود، بی‌واهمه به میدان آمدند و خواستههای خود را بازبان و قلم بیان کردند؛ درنتیجه چوبش را خوردند. تمام اعدامهای پس از خلع آقای بنی صدر، درمیان کسانی بود که زیر بار زور نرفتند و تن به استبداد دین و ولایت فقیه نسپردند.

۳- دستهی بینا بینی که هم درد کشور را می فهمیدند و هم به شدت وابسته به دین و مذهب بودند. اکثریّت این افراد اگر پای انتخاب به میان می آمد، دین و آئین اعراب را بر کشور و آئین نیاکان ارجح می شمردند؛ از سقوط دین بیشتر از سقوط مملکت هراس داشتند؛ به همین علت، بیشتر و درهمه حال مبلغ دین بودند و نه میهن پرستی.

درتمام این مراحل، هیچگاه نامی از اصطلاح«ملی- مذهبی» نبود و کسی چنین اصطلاحی را نمی شناخت… در رژیم گذشته، تنها گروهی که افرادش ضمن هواداری از راه و روش زنده یاد دکتر مصدق به دینداری و تاحدی قشری بودن شهره بودند، نهضت آزادی بود. اعضای این گروه تا سالهای ابتدای دههی چهل خورشیدی، ازاعضای جبهه ملی ایران بودند. اما دراثر دوعامل از جبهه جدا شدند.

۱- خودخواهی سران نهضت که خودرا برتر و والاتر از دیگر اعضای جبهه می دانستند؛ و در آن زمان و مخصوصاض پس از فوت زنده یاد دکتر مصدق، دیگر سران را قبول نداشتند. باید اقرار کرد این خصلت عدم پذیرش ارزش و برتری دیگران، یکی از دلائل عدم ماندگاری و استحکام تحزب در ایران است؛ و مختص آن گروه نبوده و نیست و شامل حال تمام ایرانیان میشود. به همین دلیل است که تاکنون هیچ حزبی در ایران پایدار و مداوم نبوده است.

۲- مسلمان بودن و اعتقاد به اصول و فروع دین اسلام و رعایت«امر به معروف و نهی از منکر» اعضای نهضت آزادی؛ به طوری که در یک جلسهی حزبی، هنگامی که خانمهای اعضای جبهه بدون روسری به داخل مجلس می آیند، مسلمانانی که بعدها نام نهضت آزادی برخود نهادند، ازآن جمله آقای مهندس مهدی بازرگان و گروه مجاهدین خلق که آن زمان سر درهمین آبشخور داشتند، عصبانی می شوند و پیشنهاد می کنند که خانمها حتماً باید محجبه باشند. این درخواست چنان غیر منتظره و زشت بوده است که مرحوم آیت الله زنجانی نیز به صدا آمده و این آخوندهای فکلی را مورد عتاب قرار میدهد که:«این دیگر چه بازیست که درآوردهاید» اما مسلمانانی چنین، به رهبری مهندس مهدی بازرگان و سران مجاهد، به عنوان نهی از منکر رضایت نمی دهند و از جبهه ملی ایران جدا می شوند و دستهی خود را به نام نهضت آزادی ایران بنا می گذارند؛ و اسلام را برمیهن ترجیح میدهند!

به این ترتیب می توان گفت پایهی گروه ملی- مذهبی ازهمان تاریخ نهاده شد؛ اما آن زمان نه چنین نامی را برخود نهادند، و نه کسی آنان را به این نام می شناخت. پس از مرگ خمینی و در اواخر زمامداری رفسنجانی، کم کم این نام دربعضی ازجراید نمودارشد؛ و درزمان آقای خاتمی، رسمیّت یافت و گروهی به نام«ملی- مذهبی»ها ادعای موجودیّت کرد. این نامگذاری درواقع کسب نوعی مشروعیبت دینی بود تا به آخوندها بگویند: حریف! ما را درزمره سکولارها ندانید. ماهم مانند شما مسلمان معقتقد و مقید هستیم، و از شما بهتر نماز می خوانیم و دیگر فرائض را انجام می دهیم. اما چون درکسوت آخوندی نیستیم تا لباسمان نشان ما باشد، لاجرم این نام را برخود نهادیم تا مُهری باشد بر مسلمانی ما!

من گمان نمی کنم در تمام دنیا و درهیچ کشوری یک گروه سیاسی با چنین نام و نشان و با چنین خصلت و روشی فعال سیاسی باشد. خلق این نوزاد نیز مانند خیلی بدعتهای دیگر، از فراورده‌های ذهن آدم ایرانی است که برای رسیدن به مقصود، تقیه میکند و یا دروغ می گوید و بیراه میرود.

اصطلاح«ملی- مذهبی» درمعنا و مفهوم به این ختم می شود که:

«ما کسانی هستیم که هم دین اسلام را محکم نگه داشته ایم و به آن پای بندیم و حتا بهتر از آخوندها دین شناسیم، و هم ملی، یعنی میهن پرست و هوادار تمام آئینهای ملی هستیم!» اینها می گویند، ما به دین اسلام و سنتهای اعراب کاملاً مقیدیم؛ برای نگهداشت و اعتلای آن می کوشیم؛ در تبیین و تبلیغ این آئین کوشائیم؛ در وصف و خصلت دین و برکاتش کتابها، جزوه‌ها و مقالات بی‌شمار می نویسیم و منتشر می کنیم و منبر(تریبون)هم می رویم؛ و درضمن تجدد را هم می پذیریم و برای مراسم سنتی نیز احترام قائلیم… و اگر مجبور باشیم کراوات هم می زنیم. همین و همین.

دقیقاً درهمین جاست که تضاد عقیده و عمل این خانمها و آقایان مشهود و معلوم می شود. زیرا اگر اینها ملی اند و به گذشتههای تاریخی و باستانی ایران اهمیّت می دهند، چه گونه تاکنون هیچ قدمی در مورد به زیر آب رفتن پاسارگاد و آرامگاه کورش کبیر برنداشته و هیچ اعتراضی حتا سبک و کمرنگ هم ازخود بروز نداده اند؟ چرا هیچگاه در نوشته‌ها و جرایدشان سخن و حدیثی از دوران باستان ایران نیست و هیچ هنگام به افتخارات زمان باستان میهن اشاره‌ای نداشته اند؟ برعکس تعداد جلسات مذهیشان ۱۰۰ است و نشست میهنی یک. به هر مناسبت دینی و مذهبی، جلسه تشکیل می دهند و برای تولد و مرگ چهارده معصوم و دوازده امام و هزاران امام زاده، دورهم گرد می آیند و سخن می گویند، اما هیچ نشستی به مناسبت مهرگان، سده و حتا نوروز نداشته و ندارند. واگر جلسهای به مناسبت نوروز تشکیل دهند، پس از اندک مدتی برمی خیزند و درهمان مکان به نماز جماعت می ایستند و جلسه را با فرستاندن صلوات برای محمد عرب خاتمه می دهند!

اینان نیز همانند آخوندها به هر علت و به هرمناسبت، حرف و حدیث از امامان و امامزادگان می گویند و از سلالهی اعراب تعریف و تمجید می کنند؛ و بی‌پرده بگویم، ارزشی که برای حتا مسلم ابن عقیل که فرد دهم مذهب است قائلند، به مراتب بیشتر از کورش و داریوش و جشایارشاه… است. اگر چنین نیست، چرا در به بند کشیدن مهندس کورش زعیم، علیرغم آنکه تمام گروه‌های چپ و میانه ملی اعلامیه دادند و آن را محکوم کردند، گروه ملی – مذهبی ساکت ماند و هیچ اعتراضی به این بیداد نکرد؟

به دید من، «ملی- مذهبی» نیز اصطلاحی است شبیه به «روشنفکر دینی» و جمع اضداد است. همچنان که روشنفکر نمی تواند متدین باشد، زیرا روشنفکری با توهمگرائی و باورهای کور دینی درستیز است، ملی- مذهبی هم بی‌معنا است. زیرا هرمیهن پرست و ملیگرائی می تواند خداشناس هم باشد و به داشتن دین و مذهبی ارثی که وبال گردن و قفل تفکرش نشده است، اقرارکند بدون آنکه مبلغ و مبین آن آئین باشد؛ اما زمانی که این میهن پرست در صدد تبلیغ دین و آئین اعراب است و به سنتها و مراسم اعراب بیشتر از سنتهای نیاکان مقید و وابسته است، گرایشش دینی و عربی است نه ایرانی و میهنی.

گروه مشهور به ملی – مذهبی، دعای کمیل را هزاربار بر شاهنامه فردوسی ترجیح می دهد. این ادعائی صرف نیست بلکه بیان یک واقعیّت است. مسلمانان مشهور به«ملی- مذهبی» درهمین کالیفرنیا درمجامعشان، هرشب جمعه و در ماه رمضان و محرم و صفرمراسم خواندن دعای کمیل دارند؛ ولی یک بار هم مراسم شاهنامه خوانی نگذاشته اند. اینان کتاب نهج البلاغه را که ۳۰۰ سال پس از وفات علی ابن ابو طالب و از روی گفته‌های او- درست یانادرست- نوشته شده است، دومین کتاب آئینی اسلام ارزش یابی کرده و آن را بسیار بالاتر و برتر از آثار فردوسی و نظامی و سعدی و حافظ می دانند.

در یک کلام بگویم: حضرات شما دروغ می گوئید. شما ۹۰% شیعه اید و ۱۰% ایرانی. دلیلی از این بارزتر که شما بارها از شیعیان لبنان و عراق پشتیبانی کرده اید و در فراقشان اشک ریخته اید ولی برای کشتن، اعدام، و فقر و بیچارگی هم میهنان یهودی ومسیحی و زردشتی و سُنی خود یک بار هم دهان نگردانده و قلم برکاغذ نکشیده اید و از دربند شدن عضو شورای جبهه ملی به آسانی گذشتید. به علاوه وقتی شما چنین اسمی برخود می نهید، خواسته و نخواسته به دیگر ملیّون ایران می گوئید: بی‌دین!‬

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: