دستور شرع: يك نفر بايد امام باشد و بقيه تقليد كنند دنیای هر فرد، عموما حدود و…

‫دستور شرع: يك نفر بايد امام باشد و بقيه تقليد كنند

دنیای هر فرد، عموما حدود و مرز افق دید اوست. یعنی هر کس تا آنجا میتواند بیاندیشید که ذهنیتش اجازه میدهد، در حقیقت ذهنیت و معرفت هر فرد همان حصاریست که محدوده تفکرش برایش فراهم نموده. در محدودۀ تفکرات یک جامعۀ مذهبی، حتا در میان روشنفکرانش، شرع مقدس متاسفانه جانشین خرد و خواست و اراده مردم گردیده، براین اساس حاکمان باصطلاح الهی تقدم را به حدود الهی میدهند، تا در پس حرام ها و حلال های آن ضمن ارضای نفس قدرت پرستی و خودکامه گی خود، روند اندیشه گری را در جوامع مسلمان متوقف نمایند. بنابراین بیهوده نباید در پی کشف حقیقت آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی یا رعایت حقوق بشر در متون مقدس اسلامی، مانند قرآن یا سنت و حدیث پیامبر یا امامان خود را سرگردان کنیم، زیرا اینگونه مفاهیم ارزشی، نه محصول یهودیت است، نه مسیحیت و نه اسلام یا هر دین و مذهب دیگری. بلکه درست بالعکس دموکراسی و حقوق بشر نتیجه تکامل اندیشه و معرفت انسان بعد از تاسیس و پیدایش این ادیان و مذاهب، و بیدادگری های تاریخی و زندگی سوز مبلغان و دست اندرکاران همین ادیان و مذاهب است. باید پذیرفت که خردمندی و بی خردی از خصیصه ها و ویژگیهای انسان است که اولی را باید در سایه آموزش و پرورش حاصل نمود، و حصول خردمندی جمعی جامعه ما را به این نتیجه رهنمون می سازد که دموکراسی مربوط به ساختار حکومت و نوع اداره امور عمومی جامعه است و هیچگونه ارتباطی با دینداری یا بی دینی مردم یک جامعه ندارد. دقیقا به این دلیل است که جنبش های روشنگری و خردگرائی در سراسر جهان و در طول تاریخ با طرح اصالت انسان و حقوق اجتماعی او، همچنین خرد خود بنیادش، حق حکومت را از کلیۀ جریانهای مدعی قدرت های ماورالطبیعه یا الهی سلب و در اختیار فرد و جامعه می گذارد.
کلیۀ مفاهیمی چون وحی، احکام و موازین شرعی که الویت شان همیشه بر فراز انسان و زندگی اوست، فرد را از خرد خود بنیاد منحرف و او را بسوی مهملات و خرافات ماوراءالطبیعه سوق میدهد، لذا فرد مسلمان و جوامع مسلمان باید بگونه ای از شر این نیروهای بر فراز خودش رهائی یابد، تا بتواند سرنوشت خود را بدست گیرد و فارغ از هرگونه قیمومیتی به زندگیش بپردازد. فراموش نکنیم که تمام کتب و متون مقدس، از جمله کتاب مقدس مسلمانان، نه حقوق بشر می شناسد و نه دموکراسی.نه بازار آزاد می شناسد و نه علم اقتصاد حکومتی. نه بازار بورس می شناسد و نه جهانی شدن سرمایه. نه جامعه سرمایه داری می شناسد و نه سوسیالیستی. نه وحی، نه سنت و نه حتا قرآن در باره سازمان دهی جامعه یا ساختار حکومت هیچ فکر و نمونه ای ندارد، آنچه هست پندارهای دین سالارانیست که می خواهد به نام دین و خدا بر دیگران حکومت کند. در پی قدرت و سلطه بر دیگران است. در واقع کسانیکه دم از قدرتهای ماوراء الطبیعه می زنند، از سوی دیگر در پی کسب قدرت سیاسی در این دنیا و سلطه بر دیگرانند. سفسطه گران و حقه بازانی که در پی قدرت و ثروت از راه نامشروع اند. به همین سبب حکام دینی و مذهبی و طرفداران شریعت اسلام هیچگونه سازگاری با کنشگرانی که نقد به ایدئولوژی اسلامی را نشانه رفته اند را ندارند و با تمام تلاش میکوشد این منتقدین را حتا از طریق حذف فیزیکی از میان بردارند. اما خوشبختانه مبارزه فکری، فلسفی و تئوريک عليه این دين، همچنین نقد علمی کتاب مرجع آن یعنی قرآن، بشدت و پشتکار بی نظیری ادامه دارد. اين مبارزه طولانی در جستجوی روشن ساختن علل پيروزی اسلام در ايران، توضيح اسارت روحی ايرانيان و تحليل آسيبهای اين دين بر خردگرائی در جامعۀ ایرانست. بعلاوه تحليل استبداد دينی در قدرت سياسی، نابسامانی های گوناگون و فروريزی اخلاق اجتماعی، نمی تواند از نقد اسلام جدا باشد، هر چند که پيوسته جانبداران مستقيم و غير مستقيم دين به مبارزه عليه تمام انديشه های غير مذهبی و ناباوران ادامه ميدهند.
قرنهاست در پشت حجاب دین مبلغان مذهبی، اين حاميان توده های نادان و غرقه در خرافات، در کوچه و بازار، در مدرسه و دانشگاه، در خانه و مسجد، در رسانه و کتاب، خرافات و امامزاده پرستی و رسالات کهنه پرستی و احترام به نادانی توده ها را در مغز ما کردند. همکاری مذهبی و غيرمذهبی وفاداران به سنت، انسان ايرانی را بيهوش کرد و امتيازداران مذهبی، به برکت اسلام سیاسی پيروز شدند. یک نگاهی بتاريخ معاصر، بعد از تشکیل دولت مذهبی صفویه بیاندازید. تمام ايدئولوگهای اسلام و اسلاميستهای اصلاح طلب و راديکال، تمام فيلسوفان دينی و آخوندهای شيعه، تمام دانشجويان شيعه و روزنامه نگاران مذهبی با همکاری وسکوت غيرمذهبی های سنت گرا، در راستای حقانيت دين خود نوشتند و اینگونه این مذهب را تناور نمودند، رسانه ها و حسينه ها را اشغال کردند و تمام نقد کنندگان دين و شيعه را منکوب کردند. هرصدای انتقاد عليه مذهب و نقد اساطير مذهبی و امامان و امامزاده ها ممنوع شد و تنها تفاسير سنتی و اصلاح طلب مجاز شد. در واقع مستبدترين انسانها همين مذهبی های ايدئولوگ و سياست باز بودند که تمام ميدان را در انحصار خود درآورده اند، نه تنها مردم را فریب دادند، بلکه شاهان و فرمانروایان را مکارانه به زیر نفوذ خود کشیدند. انسان ناآگاه هم همواره آرزوها و امیال و بطور کلی دنیای خویش را در حرف و سخن کسی که به نظرش دیگرگونه است، باز می شناسد. او را بزرگ می کند، رهبر می گرداند و به دنبالش راه می افتد تا پیروش باشد، در واقع بنده و سرسپردۀ آن می شود که خود در افکارش آفریده. آیا ملت یا جامعه ای را سراغ دارید که بر بال تخیلات و توهمات ویرانگر، توانست باشد منشاء خیری برای پیروانش باشد؟ اگر اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری دارای چنین پایۀ استدلالی قوی بود که می توانست موجب تحول گردد، امروز حداقل کشور ایران رکورد دار اعدام، اعتیاد، فحشاء، بی سوادی و انواع و اقسام آسیب های اجتماعی بود؟ آیا با وجود اینهمه درآمدهای سرشار نفتی، جامعه ایران باید دچار نابسامانی های اقتصادی می گردید؟ چرا ملتهای مسلمان خاورمیانه گروه، گروه به کشورهای غربی پناه می بردند، تا از آتش خشونت، تعصب و بی رحمی اسلامگرایان در امان باشند؟

عزیز نسین نویسندۀ شهیر ترکیه در یکی از کتاب هایش می نویسد: حدود شصت سال پيش يک آخوند به روستائی رسيد. با ديدن مسجد قديمی آن روستا متوجه شد که مردم اين روستا مسلمان هستند و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که ميتواند پيش نماز آن روستا باشد. کدخدا که سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را که اصولا در عمرش نديده بود، با خودش فکر کرد که اگر به اين مرد روحانی بگويم که من نماز بلد نيستم که خيلی زشت است، بنابراين بدون آنکه توضيحی بدهد، موافقت کرد.همان شب کدخدا تمام اهالی را جمع کرد و برايشان موضوع آمدن امام نماز جماعت برای مسجد را شرح داد و در آخر گفت که قواعد نماز را بلد نيست و پرسيد چه کسی از ميان شما اين قواعد را ميداند؟ نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود. دست آخر يکی از پيرترين اهالی روستا گفت: تا آنجا که من ميدانم برای نماز جماعت خواندن لازم نيست خودت چيزی بلد باشی، کافيست هرکاری که امام در نماز کرد، ما هم تقليد کنيم. با اين راه حل، خيال همه آسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قديمی حرکت کردند. مرد روحانی در جلوی صف ايستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند. آقا دستها را بيخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند و چون دقيقا نميدانستند آقا چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند آقا دستها را پائين انداخت و بلند گفت الله اکبر، مردم هم ذوق زده از آنکه چيزی را فهميدند فرياد زدند الله اکبر. باز آقا زير لب چيزی خواند، مردم هم زير لب ناله ميکرند. آقا دستهايش را روی زانو گذاشت و چيزی گفت، مردم هم دستهايشان را روی زانو گذاشتند و ناله ای کردند، آقا دوباره سرپا شد و گفت الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فرياد زدند الله اکبر. آقا به خاک افتاد و چيزهائی زيرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زير لب چيزی را زمزمه کردند. اقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند.در اين هنگام پای آقا در ميان دو تخته چوب کف زمين گير کرد و ايشان عربده زدند آخ، مردم هم ذوق زده فرياد کشيدند آخ. آخوند در حالی که تلاش ميکرد خودش را از اين وضعيت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت و با دستش تلاش ميکرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم ميکردند و با دستانشان به کف زمين ضربه ميزدند. آخوند فرياد ميکشيد: خدايا به دادم برس، و مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس ميکردند. آقا فرياد ميکشيد: ای انسانهای نفهم مگر کوريد و وضعيت را نميبينيد؟ مردم هم دنبال آقا همين عبارت را فرياد ميزدند. آقا از درد به زمين چنگ ميزد و از خدا ياری ميخواست، مردم هم به زمين چنگ زدند و از خدا ياری خواستند.باری بعد از سه چهار دقيقه، آقا توانست خود را خلاص کند و در حاليکه از درد به خود ميپيچيد، نگاهی به جمعيت کرد و از درد بی هوش شد. جمعيت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمين انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد. پیش نماز چون به اين نتيجه رسيد که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضيحی روستا را ترک کرد و رفت. اما از آن تاريخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است. البته مردم چون ذکرهای بين الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نميگويند در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار ميکنند و تا امروز دوازده کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند. البته انحرافات جزئی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بيست و دو فرقه تفکيک شده اند، برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمين، کفپوش بايد از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ بر هرچيزی جايز است. برخی معتقدند مدت بيهوشی بعد از نماز را هرچقدر بيشتر کنی به خدا نزديکتر ميشوی و برخی معتقدند مهم کيفيت بيهوشيست نه مدت آن. آری آنها در جزئيات متفاوتند ولی همه به يک کليت معتقدند و آن اين است که يک نفر بايد امام باشد و بقيه تقليد کنند. سرنوشتی که متاسفانه امروز گریبان گیر ملت ایران گردیده.‬

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: